تبليغاتX
همه چیز!!!

 

وقتی حرفامو می خوردم

داشتم از عشقت می مردم ...

وقتی لبهامو می دوختم

توی آتیشت می سوختم ...  

وقتی بودم سرد و ساکت

داشت دلم می شد هلاکت ...

فکر می کردم ،  تویی جفتم

سوختم و به تو نگفتم

      خواستم از چشمات نیوفتم ...

      خواستم از چشمات نیوفتم ...

 


 

نوشته شده توسط Sara در 16 Sep 2007 ساعت 2:54 PM موضوع | لینک ثابت


...

 

تو كه صدامو دوست داري حال و هوامو دوست داري

خودم كه هستم واسه چي خاطره هامو دوست داري

پاره كن نامه هامو خودم كه خوندني ترم

حتي از خاطره ها پيش تو موندني ترم

اما نـــه پاره نكن بذار بمونه پيش تو

دوست دارم كه نامه ام بسوزه با آتيش تو

 


 

نوشته شده توسط Sara در 8 Aug 2007 ساعت 4:39 PM موضوع | لینک ثابت


هیچی نگو

هیجی نگو

میدونم چی میخوای بگی

دستامو حس کن

آروم دستاتو گرفته

چشماتو ببند حس کن امدم نزدیک نزدیک

بینیمو چسبوندم به بینیت

میخوام بوست کنم

نفس عمیق بکش یاد ان شب لبه دریا

که نشسته بودیم داشتیم به ماه نگاه میکردیم

هیچی نداشتیم به هم بگیم

هیچی نگو

به چشمام خیره شو

دستاتو بده به من وایسا یه لحظه

آروم توی گوشم بگو

دلم بارات تنگ میشه

تا بهت یگو من بیشتر!!!

 


 

نوشته شده توسط Sara در 22 Jul 2007 ساعت 11:42 AM موضوع | لینک ثابت


 

زندگی خالی است آن را پر کن
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی

 

 


 

نوشته شده توسط Sara در 15 Jul 2007 ساعت 6:11 PM موضوع | لینک ثابت


عکس

چند عکس از یانگوم 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Sara در 5 Jul 2007 ساعت 12:49 PM موضوع | لینک ثابت


عكس

چند عكس از جنين چند حيوان 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Sara در 27 Jun 2007 ساعت 8:5 PM موضوع | لینک ثابت


 

خوب می دانی که در چ شمت گرفتارم هنوز

روز و شب خوابم ربودی باز بیدارم هنوز

نازنین با من مگو دل برکن از تکرار من

گر تو تکرار منی جویای تکرارم هنوز

گر چه تن زخمی و خاکی در رهت افتاده است

نیست بر آیینه ی دل هیچ زنگارم هنوز

فاش می گویم به تو, با من غریبی ات چرا؟

رمز و راز من تویی, دنیای اسرارم هنوز

من به پهنای امید خود گل شوق تو را

در میان این کویر تشنه میکارم هنوز

میشناسم مرگ را بی وحشت اما قلب من

می تپد در سینه چون از عشق سرشارم هنوز

شعرهایم سوخت و خاکسترش در مشت من

باز می بینم تو را معنای آثارم هنوز

 


 

نوشته شده توسط Sara در 21 Jun 2007 ساعت 8:31 PM موضوع | لینک ثابت


                                                            

گفت : مي خوام برات يه يادگاری بنويسم . گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي تونی ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم

باشه .بنويس تا هميشه يادگاری بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت :

هيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت

و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمی

دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه......


 

نوشته شده توسط Sara در 30 May 2007 ساعت 11:26 PM موضوع | لینک ثابت


غم

 

وقتی از مادرم متولد شدم

صدای در گوشم طنین انداخت

که بعد از این با تو خواهم بود

به او گفتم کیستی؟گفت غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود

که من بعدها با او بازی می کنم

ولی بعدها فهمیدم که من

عروسکی هستم در دستان غم

                                               


 

نوشته شده توسط Sara در 21 May 2007 ساعت 12:44 PM موضوع | لینک ثابت


love


 

نوشته شده توسط Sara در 12 May 2007 ساعت 2:42 PM موضوع | لینک ثابت